ساختن فضای تازه چه می خواهد؟

زمانی که جهیزیه ام را در خانه ام چیدم ، هر چیزی که بود از ظرف و ظروف ریز و درشت و وسیله های برقی از کارتن و بسته بندی درآوردم توی کابینت چیدم تا استفاده کنم.

چون فاصله مکانی خانه پدرم با خانه جدید و مشترک ما هزار کیلومتر دور بود، پس مجبور بودم تا تنهایی دست به کار شوم.البته شوهرم به من کمک کرد تا چیده شوند.

امروز بعد از چند ماه سراغ زیر و رو کردن آشپزخانه رفتم.خیلی از وسایل اصلا استفاده نشده بودند.

من به واسطه بی تجربگی در چیدمان آشپزخانه ، نوع استفاده از وسایل تمام وسیله ها و ظروف را چیده بودم.

پس لازم بود کمی کابینت ها را خلوت کنم تا اگر وسیله ای روی دست بود بتوانم توی کابینت جا بدهم.

در همین حین به این مسئله فکر کردم که وقتی ما یک رابطه جدید شروع می کنیم آیا لازم است در ابتدا همه چیز را درباره خودمان روی دایره بریزیم…

حالا به فرض اینکه ، اینکار را انجام داده ایم.هر چیزی که به ما مربوط بوده باشد را بگوییم،نتیجه اش چه می شود؟

فکر کنم می شود مثل کابینت های آشپزخانه من که دیگر وسیله جدیدی را نمی تواند بپذیرد چون از قبل پُر شده است.

اما فرض را بگذاریم که در یک رابطه دوستی ، کاری یا اجتماعی اگر به اندازه کافی و مورد نیاز از خودمان بگوییم ، ظرف دوستی ما گنجایشش را از دست نمی دهد.

می تواند هر بار با چیزهای جدید ، تجربه های نو و  آنچه که در این رابطه لازم است تازه باشد، پُر شود… به نظر من که خیلی شکوفاتر هم خواهد بود.

مثلا فرض کنید می خواهید از خودمان آدم جدیدی بسازیم.عادت های جدیدی درونمان ایجاد کنیم.اما تمام عادت های رفتاری خودمان را نگه داریم.در این صورت ظرف وجود ما پر از گذشته است ، پس جایی برای نعمت جدیدی وجود ندارد.

کابینت های اشپزخانه خلوت شدند ، بعضی وسیله ها از کابینت به کمد دیواری رفتند ، احساس کردم آشپزخانه نفس تازه کرد.

من بی تجربگی خودم را به واسطه یک مدت زمان توانستم جبران کنم.و آشپزخانه شرایط بهتری را تجربه کرد.

پس ما هم می توانیم اگر بی تجربگی در زندگی داشتیم ، به مرور زمان جبران کنیم،هیچکس محکوم نیست که همیشه در اشتباهش زندگی کند،مگر کسی که خودش بخواهد اشتباهش را زندگی کند.

 

در طول مدت تمیز کردن آشپزخانه،به مجموعه عادت های رفتاری خودم دقت کردم.از حالا به بعد بیشتر حواسم را خواهم داد که آنچه درون من است برای من است،برای دنیای بیرون و اجتماع آنچه لازم است ارائه بدهم، انجام میدهم. لازم است به حد تعادل در ارائه ای از خودم برسم.

در واقع در این تعادل حُسن های زیادی است، ظرفی که گنجایش چیزهای جدید را دارد ، رابطه ای که می تواند رشد بیشتری را به ارمغان بیاورد.

اوایل فکر می کردم تحول باید آپالو هوا کردن باشد تا معنا بدهد، حتی فکر می کردم که آیا می توانم هر روز برای تحول در خودم ، یادداشتی داشته باشم.

حالا به یک جمع بندی رسیده ام…  شروع کن اگر تو عاشق راهی باشی که می خواهی طی کنی ، راه خودش مسیر را نشانت می دهد. هدف با تو قدم خواهد زد…

 

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:

2 پاسخ

  1. سلام فروزان عزیز
    وقتی نوشته ات را کامل خوندم مکث کردم. انگار که نیاز داشتم کمی به جمله هات فکر کنم. هر سطر در دل خودش درسی برای زندگی داشت. و جمله پایانی که گفتی شروع کن….
    خیلی به دلم نشست. موفق باشی دوست عزیزم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط