دو روز است که وقت کوتاهی را می گذارم و لیست کتابهایم را در دفترم می نویسم.البته کاش فقط شامل کتابهای کاغذی من بود. با نصب کتابراه و فیدیبو کلی کتاب هم آنجا دارم که یا خریده ام یا رایگان به کتابخانه ام اضافه کرده ام.

داشتن کتاب ، خریدن کتاب یکی از علاقه های من است.علاقه ای که از کودکی با من بوده ، حتی زمانی که سواد خواندن و نوشتن نداشتم.

لیست کتاب هایم از دو صفحه رد شده است و متاسفانه خیلی از کتابها را در حد چند صفحه خوانده ام . کتابها ،نخوانده روی هم تلنبار شده است.

با خودم فکر کردم مدام کتاب خریدن و روی هم ماندن آیا درست است!خب آنوقت استرس خواندن شان را می گیرم.

خیلی وقت ها شده دلم خواسته در فیدیبو یا کتابراه یک کتاب را انتخاب کنم و بخوانم.اما مدام در عنوان ها می چرخم،مشغول خواندن یک کتاب هستم و مدام فکرم می رود سراغ کتاب بعدی که بدانم موضوعش چیست!؟

در هر صورت لیست کتابهایم را قرار است تنظیم کنم،تا متوجه بشوم که باید چکار کنم.البته چون تمایل پیدا کرده ام داستان بنویسم.تلاشم این است کتاب های داستانی را بخوانم.

به نظرم کتابهای انگیزشی زیادی خوانده ام.حالا لازم است کمی تغییر جهت بدهم.مسیر همان است فقط گاهی پیچ و خم دارد.

یک مسئله که پیش میاد گاهی وقتی در مسیر ما پیچ و خمی به وجود می آید.ما فکر می کنیم از مسیر خارج شده ایم،در صورتیکه تنها پیچی است برای عبور در مسیری که انتخاب کرده ایم.

امیدوارم کتابهایم سروسامان پیدا کنند.نمی دانم می توانم چند وقت خریدن کتاب را متوقف کنم یا نه!

البته گمان می کنم خریدن کتاب را چون برای عشق به کتاب انجام می دهم پس لذت است.اگر برای پُز داشتن کتاب بود که آنوقت به حال خودم تاسف می خوردم.