این روز ها دغدغه جدیدی پیدا کرده ام ، خب وقتی بخواهم اطرافیانم را توصیف کنم در این امر تا حدود زیادی موفق ظاهر می شوم.

حتی می توانم حدس بزنم که در موقعیت های مختلف چگونه جواب می دهند و حتی ممکن است چه بگویند…

اما حالا می خواهم آنقدر خودم را بشناسم که اگر شخصی از من بپرسد که چه توانایی هایی داری!؟ به جای سکوت از آن توانایی ها بگویم.

یعنی لازم است خودم را جدی تر بگیرم ، طرح دوستی با خودم بریزم. توانایی هایم را بسنجم .

نمی دانم در موقعیت من قرار گرفته اید یا نه!؟ در یک مصاحبه شغلی از من پرسیده شد بارزترین توانایی تو چیست؟

من نتوانستم جواب بدهم ، خب می نویسم . کتاب می خوانم . هنرهای دستی بلدم…

ولی جوابی که آن شخص می خواست خیلی قاطع تر بود …

من سکوت کردم. گفتم خب می نویسم.اما من به فرآیند نوشتنم به شکل تمرین نویسندگی نگاه می کردم …

پس همانطور که خودم ، نوشتنم را جدی نگرفتم، آن شخص هم جدی نگرفت.

لازم است از حالا روی توانایی هایم بیشتر وقت بگذارم.فکر کنم داشتن یک یا دو ویژگی بارز بهتر از داشتن چند ویژگی متوسط است که نشود به آنها تکیه کرد.

در هر صورت تصمیم جدی گرفتم تا خودم را بهتر و بیشتر کشف کنم.دست خودم را بگیرم و رشد کنم.

تا اگر باز شخصی از من پرسید بارزترین توانایی تو چیست ؟ جوابی داشته باشم که به آن جواب باور داشته باشم.